تبليغاتX
همنوایی شبانه

طراح قالب: همـــراز

صدای پای انقلاب

از حالا، بوی انقلاب را حس می کنم.

1)      همان گونه که بارها گفته ام، به نظر من اصلاح(رفرم) بهترین و کم هزینه ترین راه برای تغییر شرایط جامعه است. اما وقتی حاکمان جامعه تن به اصلاح ندهند، راهی به جز انقلاب و احتمالا برخورد قهرآمیز وجود ندارد. متاسفانه رفتار حکومتیان در روز 13 آبان نشان داد که احتمالا راهی به جز انقلاب برای ایرانیان باقی نمانده است. مگر این که در ماه های آینده رفتارشان عوض شود، که بعید می دانم.

2)      رفتار حاکمان و اکثریت جامعه ی ایران بیان گر این است که احتمالا این جنبش تا انتها مسالمت آمیز باقی نمی ماند. فراموش نکنیم تاکنون بیشتر اعتراض ها توسط طبقه ی متوسط و رو به بالای جامعه شکل گرفته اند که ذاتی مسالمت جویانه دارند. در روزهای نهایی، که طبقات پایین نیز بیشتر از حالا درگیر می شوند به احتمال زیاد دیگر شاهد این آرامش نخواهیم بود. البته آرزوی من این است که پس از فروپاشی حکومت فعلی ایران، شاهد رفتارهای عجیب و غریب به مانند بعد از انقلاب 1357 نباشیم. و فکر می کنم آن گونه حرکات را کمتر ببینیم ولی کاملا حذف نخواهند شد.

3)      نتیجه ی انقلاب گذشته ی ایران، برخلاف تصورات اولیه، بازگشت به عقب وحشتناکی بود. به نظرم مهم ترین دلیلش این بود که فکر اکثریت مردم ایران، هنوز سنتی بود. باید قبول کرد که به مرور زمان، مدرنیزم در طیف بیشتری از جامعه ی ما رخنه کرده است. فکر می کنم برخلاف زمان گذشته که رژیم ایران مدرنیزم را در بسیاری زمینه ها پذیرفته بود(البته به جز در کشورداری) ولی مردم ایران فکری سنتی داشتند، امروزه ذات بسیاری از مردم مدرنیزم را درک کرده و به آن روش عمل می کند و دقیقا به همین دلیل با حکومت به شدت مذهبی و سنتی ایران در تعارض قرار گرفته اند. حدس می زنم حکومت آینده ایران، حتی اگر نخواهد، مجبور است طیف مدرن جامعه را در نظر بگیرد. توجه بر این مساله مهم است که معمولا در جامعه ی بسته، افکار دیگر حق حیات ندارند ولی در جامعه ای با دموکراسی نسبی... حق بیان افکار برای طیف مذهبی و سنتی نیز وجود دارد. بنابراین طبقات سنتی جامعه ی ایران در آینده ی نزدیک مجبورند خودشان را با طبقات مدرن تر هماهنگ کنند. نه این که به مانند گذشته عقده های انباشته شان را بر سر این طیف خالی نمایند.

4)      در پاسخ کسانی که می گویند این تمام جنبه های حکومت اسلامی نیست!.............اسلام واقعی این گونه نیست!!!.....این ها اسلام را خوب پیاده نکرده اند!!!!! و دیگر موارد شبیه به این:

من واقعا درک نمی کنم این اسلام واقعی چیست که در طول تاریخ مرتبا بد عمل کرده، زندگی ها خراب کرده و همیشه هم واقعی نبوده. نه خیر دوستان!!!! اسلام واقعی نه تنها همین است، که می تواند بدتر از این هم باشد. اشتباه فکر نکنید که دوره ی پیامبر زمان بهتری بوده...با کمی خواندن تاریخ متوجه    می شوید در آن دوره نیز اوضاع به همین روال بوده است. این چه عدالتی است که اگر مسلمان نمی شدی باید مالیاتی چند برابری می پرداختی؟؟؟؟!!!!!

اگر اسلام واقعا این قدر در بین قلوب نفوذ کرده بود!! چرا بالافاصله پس از مرگ پیامبر، در حالی که هنوز جسدش دفن نشده بود، جنگ قدرت آغاز شد؟؟ چرا در آینده فرزندان امامان همیشه با حکومت های وقت بر سر رسیدن به قدرت مساله داشته اند و حکومت را حق خود می دانسته اند؟..........مال دنیا ارزشی نداره!!!! جیفه ی چند روزه ای است!!!! کسی که در این دنیا ندارد در آن دنیا خواهد داشت و.... همه حرف هایی است برای ساکت کردن و....ببخشید.... خر کردن مردم. وقتی دیده شد که حکومت کردن چندان هم ساده نیست. سر و سامان دادن به اقتصاد دشوار است و فساد فراوان درون حکومت ها کنترل نشد بلکه بنا به مصالح اسلام!! افزایش یافت، این حرف ها زده شد تا با استفاده از دین، مردم را ساکت کنند. چنان چه در بیشتر مواقع موفق شدند و اکنون نیز موفقند.

با خواندن شعر شاعران و متون نویسندگان ایرانی، متوجه می شویم بسیاری از افکار مدرن در آن زمان نیز وجود داشته اند ولی شرایط عمومی جامعه اجازه ی عرض اندام نمی داده است. امروزه، به هر دلیل، جامعه نسبت به گذشته رشد فکری داشته است. دیگر بیشتر مردم فهمیده اند مذهب کاملا شخصی است و نباید در اداره ی جامعه دخالت داده شود. ولی نمی دانم چرا طیف سنتی و مذهبی این امر را نمی پذیرند؟ البته می شود حدس زد که به دلیل منافع شخصی است که از این نوع حکومت نصیبشان می شود.

افراد مذهبی!!!، خواهش می کنم نترسید و یک کم درباره ی فجایعی که یک حکومت ایدئولوژیک به بار می آورد، مطالعه و فکر کنید..... البته بدون این که سفسطه بفرمایید! یک کم بخوانید و فکر کنید که در گذشته، مذهب در یک جامعه چه نقشی داشته و اکنون چه نقشی دارد و آیا می تواند همان کارکرد را داشته باشد؟... می دانم که تحمل خیلی از آلام روحی با وابستگی مذهبی راحت تر است اما آیا نمی توان این موضوع را شخصی کرد؟.... همه باید آلام روحی را با پیوند به دنیایی دیگر تسکین دهند!!؟؟ و ...............

                   غیر هنر که تاج سر آفرینش است                       دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست.

از هر دری سخنی:

۱) برای کسانی که می خواهند بگویند اسلام خوب است اما در طول تاریخ بد عمل شده باید گفت که اگر به فرض بپذیریم که اسلام الهی است باز هم باید توسط آدمی اجرا شود....به هر حال اجرا ناپذیر است.

۲) این مطالب برای پنج شنبه ۱۴ آبان آماده بود.... اما به دلیل سرعت فوق العاده بالای اینترنت در دانشگاه حالا گذاشته می شود!!!!!

۳) دفاع کردم!!!!!


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 16:49 توسط لجباز | لينك به مطلب |



ای مشت برافراخته افراخته تر شو

1)      قبل از عید امسال، هنگام دفن شهیدان در دانشگاهمان، مطلبی نوشته بودم که نمی دانم چرا هرگز در این جا نیاوردمش. خلاصه ی کلام این بود که: حکومت فعلی ایران به شدت احساس خطر می کند و بنابراین هرگونه اعتراضی، حتی اگر کوچک باشد، به شدت سرکوب می شود. از آن جا که این حکومت از ابزار دین برای بیان عقاید خود استفاده می کند، می تواند توده های کم شعور جامعه را به خود جذب کرده و از آن ها در این موارد بهره گیرد. حرکتی که این حکومت در دانشگاه انجام دادنشان دهنده ی در سرازیری افتادن بود.

2)      ایران از جوامعی است که تمامی تغییرات مهم و مفید در آن، توسط طبقه ی متوسط و رو به بالای شهری اتفاق می افتد. حتی در انقلاب مشروطه، هنگامی که شیخ فضل ا... علم مخالفت را بلند کرده بود و پس از آن در هنگام استبداد صغیر، طبقات پایین جامعه از استبداد حمایت می کردند و به بهانه ای مشروطه خواهان را ضد دین و عامل بیگانه می خواندند(همان فرضیاتی که هم اکنون به کار می برند). این توده های مردم به دلیل نداشتن سواد کافی و مهم تر از آن نداشتن شعور مناسب، به راحتی با ابزار دین تحریک می شوند.

3)      من، برخلاف بسیاری، این اعتقاد را ندارم که جنبش اخیر، جنبش طبقه ی متوسط به بالا بر علیه طبقه ی پایین است. یا این که تنها افراد طبقه ی متوسط به بالا در این جنبش حضور دارند. خود بنده افراد بسیاری از طبقات پایین جامعه را مشاهده کردم که در این تظاهرات ها و اعتراض ها نقش فعالی داشتند. اگرچه باید ذکر کنم که تعداد افراد این طبقه نسبت به طبقات متوسط به بالا کمتر بود(که دلایل خاص خودش را دارد). اما نباید از وجود این افراد غفلت کرد. به نظرم دلیل این نتیجه گیری اشتباه محل وقوع این تظاهرات ها بود که بعضی را به این نتجه رساند(که البته از این نتیجه گیری منظور خاصی دارند).

4)      مطمئنا اگر این جنبش بخواهد راه سالمی برای رسیدن به مقصود در پیش گیرد، چند سالی زمان نیاز دارد. در جواب خیل کسانی که این روزها را با اواخر زمان شاه مقایسه می کنند، می توان گفت که هرچند ظاهر یکی است، اما در آن زمان گروه های قدرتمند مخالف به اوج خود رسیده بودند. در حالی که این امر در ایران امروز تازه در حال شکل گیری است.

5)      نمی دانم چرا همه ی دیکتاتورهای دنیا، در این مواقع از یک روش یکسان پیروی می کنند و همگی فکر می کنند که این راه برای آن ها نتیجه ی متفاوتی به همراه دارد.

6)      مطمئن باشید که حکومت ایران آینده، پس از مدتی از همین روش دیکتاتورهای فعلی استفاده می کند. چون حکومت هایی به گروه ها و افراد آزادی سیاسی می دهند، که مطمئن باشند پایه های حکومتشان به راحتی به لرزه نمی افتد. همین حکومت ها در مقابل خطرات بنیادی(از دید خودشان) سرکوب شدید را پیشه می گیرند. البته سرکوب شدید آن ها در بسیاری موارد برای مردمانی مثل ما آرزو است.برای نمونه می توان به حکومت آمریکا در برخورد با کمونیست ها در زمان اوج گیری آن ها اشاره کرد.

7)      به نظرم یکی از نیازهای اساسی مردم ایران این بود که سالهایی از تاریخشان را با حکومتی اسلامی سپری کنند. در مقاطعی(به خصوص پس  از صفویه)، همیشه ایرانیان پادشاهان را افرادی می دیدند که حکومت امام زمان را غصب   کرده اند!!!! و مردم مشکلاتشان را در عدم وجود حکومتی دینی می دیدند و در حسرت آن می سوختند. این سال ها   می تواند به فرزندان ما بیاموزد که این نوع حکومت، یکی از بدترین نوع حکومت هاست که با دموکراسی و آزادی کاملا متناقض است(اصولا هر حکومت ایدئولوژیک با این دو مقوله به مشکل بر می خورد). کسانی مانند شریعتی که به عنوان روشن فکر دینی نامیده می شوند نیز اگر به قدرت می رسیدند، در مراحلی با تناقضات شدید روبه رو می شدند که پاسخی برایشان یافت نمی شود. اصولا حکومت ایدئولوژیک در نهایت حکومتی دیکتاتوری می شود.

8)      عقیده دارم که برای یک انقلاب سیاسی، بیش از شعور مردم نیاز به هیجان آن ها داریم. به همین دلیل است که یک انقلاب سیاسی صرفا به همان نتیجه ای که مردم به خاطر آن به خیابان آمدند، نمی رسد. بلکه رهبران گروه های مخالف در این هنگام با لابی ها و فرصت طلبی ها قدرت را به دست می گیرند و چیزی که آن ها می خواهند لزوما همان چیزی نیست که اکثریت می خواهند. به همین دلایل، من اصلاح طلبی(رفرم) را بیشتر می پسندم. ولی در حکومت های دیکتاتوری که این امکان گرفته می شود، تنها راه باقی مانده انقلاب است.

9)      مسلما با وقوع انقلاب کسانی سواستفاده خواهند کرد. اما مهم این است که من و تو نقش انفعالی نداشه باشیم. در مرام من اگر در زندگی اثر گذار باشیم، حتی اگر به چیزی نرسیم(که بیشتر اوقات نمی رسیم)، کار خودمان را کرده ایم. هرچند این اثر کوچک باشد و هیچ کس جز خودمان آن را نبیند. سواستفاده گران همیشه هستند. چه می توان کرد؟؟!!؟؟!!

10)  برخلاف تمام حرف هایی که در مورد نسلمان زده می شد، این بار خودی نشان دادیم.

11)  در جایی خوانده ام که اسلام برای صیغه کردن غلامان و مردان نیز حدیث و احکام دارد. پس خیلی نباید نگران تجاوزها بود. کاملا شرعی است!!!!!!!!!!!!!

12)  همه ی اقدامات حکومت کنونی ایران مصداق "گور خود کنی به دست خویش" است.

13)  با تمام نفرتم می نویسم:                      مرگ بر دیکتاتور

 

از هر دری سخنی:

1)      به خاطر هم دردی تان سپاس گذار... ولی خدا را شکر، هنوز رابطه مان آن قدر خراب نشده.

2)      فکر این که روزی رابطه ام با ستیا کاملا قطع شود برایم دیوانه کننده است.

۳)              حالا که پابند تو هستم، می گریزی

                                                    پابند لبخند تو هستم می گریزی

                  با خنده هایت زندگی می آفرینی

                                                    تا دیدمت فهمیدم این را، آخرینی

۴)      فکر می کنم این بار به اندازه ی تمام روزهایی که ننوشته بودم، نوشته ام.


نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 14:20 توسط لجباز | لينك به مطلب |



ای عشق همه بهانه از توست

فکر می کنم این جا رو بعد از ماه ها دارم دوباره به روز می کنم....

در این مدت این همه اتفاق های سیاسی و غیر سیاسی افتاد که من در مورد هیچ کدومشون ننوشتم......اما موضوعی که باعث شد امروز این جا بنویسم فرق می کنه.......امروز این جا نوشتم که تاریخش یادم نره..

چند وقت پیش بالاخره به ستیا رسما گفتم که دوستش دارم.....اما همان طور که حدس می زدم رابطه ی ما دیری نپایید و امروز به من گفت که از حضور در چنین رابطه ای خسته است...از من دیگه خوشش نمیاد و بهتره دیگه همدیگرو نبینیم و صحبت نکنیم.......من قبل از این که این رو بگه پیش بینی چنین روزی رو می کردم...چون دختری مثل اون حاضر نیست در یک رابطه ی طولانی بمونه....البته خرده ای نمی گیرم...چون شرط عقل همینه.....و من اون قدر اونو دوست دارم که اگر چنین چیزی رو بخواد بپذیرم...هرچند برام خیلی سخته...

زهر از قبل تو نوش دارو         فحش از دهن تو طیبات است

بنابراین تصمیم گرفتم که این جا رو به روز کنم تا این روز یادم نره....البته به احتمال زیاد حرف هایی که دوست داشتم به ستیا بگم و دیگه نمی گم رو هم این جا خواهم نوشت....ضمنا اصلا از این که سال ها به پای این عشق ماندم ...ناراحت نیستم بلکه خوشحالم هستم....حتی اگه عاقبتی بدتر از این داشته باشه....

از هر دری سخنی:

۱) اگر دیدین مطلب آب دوغ خیاری هست... به بزرگی خودتون ببخشید

۲) یادم نرفته در جامعه چه خبره... به زودی می نویسم.....

۳) فکر کنم موضوع چیزی نباشه که به من گفت...چون روز اخر گفت که برای ادامه ی کار... اگه وقت کنه حتما میاد..

۴) فکر می کنم که قابل درک باشه...ناراحتم

۵) اینم برای دلم.


نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 12:24 توسط لجباز | لينك به مطلب |



آتش سبز

 اگر نوشته های قبلی مرا خوانده باشید، حتما متوجه شدید که به نظر من یکی از مشکلات بسیار بزرگی که جامعه ی ما با آن درگیر است ، این مساله است که تقریبا تمامی امکانات کشور در تهران متمرکز شده و برخلاف شعار های موجود هرگز سعی در بر طرف کردن این مشکل نشده است....یکی از مسایلی که این مشکل به وجود می آورد این است که بچه هایی در سن من و مخصوصا نسل بعد از من از جامعه ی ایران و آداب و رسوم جاهای مختلف و حکایت ها، غذاها و... چیزی نخواهند دانست و با تبلیغاتی که راجع به  بی فرهنگ بودن! بیشتر مناطق انجام می شود، احتمالا حتی علاقه ای هم به دانستن آن ها ندارند...

  دلیل نوشتن مطلب بالا فیلم "آتش سبز" بود......فیلمی که به تازگی اکران شده و احتمالا با فروش پایینی از پرده پایین خواهد آمد. داستان این فیلم  به طور خلاصه روایت افسانه ی سنگ صبور است و در هرشب یک داستان(مثل هزار و یک شب) خوانده می شود. از قضا این داستان ها حکایت هایی مربوط به کرمان هستند......... حکایت "کرم هفتواد"، "ترکان خاتون"(که زمانی حاکم کرمان بوده)،"مشتاق"، "فاجعه ی کور کردن مردم کرمان" و سه حکایت دیگر،که دقیق یادم نیست، حکایت های این هفت شب هستند. جالب این که بیشتر منتقدان به دلایلی غیر از سینما که مجال بحث نیست به مخالفت با این فیلم پرداخته اند و آن را فیلم سختی که مردم نمی فهمند بیان کرده اند.......من چون از سینما سر در نمی آورم نمی توانم در باره ی تصویر برداری و صدا گذاری و دیگر مطالب چیزی بگویم.(فقط می دانم در بعضی از این موارد جایزه گرفته است.) اما در مورد متن فیلم، به اندازه ی سواد خودم، می دانم که گرچه در ظاهر مشکل است(چون ذهن بیشتر ما به فیلم هایی که داستان سر راست است و نیازی به فکر ندارد عادت کرده است) اما واقعا با کمی دقت و کمی سواد و اطلاعات از پیش، به راحتی  می توان قصه را فهمید و لذت برد..

  دنیای امروز ما دنیای آدم های متوسط است.... به عنوان مثال سطح رییس جمهورهای کشورهای دنیا را با گذشته مقایسه کنید...این است که کسانی با سطح پایین اطلاعات و با بی سوادی مطلق می آیند و منتقد و .... می شوند.............مطمئنا یکی از دلایلی که منتقدان این فیلم را سخت دانسته اند عدم آشنایی با این حکایات بوده است.......مثلا وقتی منتقدی "مشتاق"  را نمی شناسد یا این قدر تاریخ نمی داند که "ترکان خاتون" را بشناسد.....اصلا نمی داند هفتواد چیست و... نمی تواند این فیلم را بفهمد و در نقد! خویش فیلم را می نوازد!!!......آن را سخت می خواند و به جای این که ندانسته های خویش را به دانسته تبدیل کند بر ندانستن پافشاری کرده و دلیل می آورد که چرا نباید بداند!!!!!!!!!!!

  وقتی تمام منتقدین ما از تهران فراتر نرفته اند و به دلیلی سواد لازم را هم ندارند ...نتیجه این می شود که اگر حکایت ها مربوط به شهر دیگری بود نفهمند و فیلم را بد بخوانند ....از عامه چه انتظاری می شود داشت؟؟؟!!!.......نباید یادمان برود تبلیغ اثر مهمی در جهت دهی افراد دارد.......در حالی که فکر می کنم  هر کودکی که در کرمان زندگی کرده باشد دست کم یک بار گوشش به این موارد آشنا شده.....

  این مطلب درباره ی کرمان نیست....بقیه ی ایران نیز به همان گونه... یادم می آید در جایی از خجالتی بودن یکی از دوستانم می گفتم ...شخصی پرسید: ""کجاییه؟ "" ...وقتی در پاسخ شیراز را شنید با تلخ خندی گفت: ""دهاتیه دیگه"".............

امیدوارم عمق فاجعه رامتوجه شده باشید...

از هر دری سخنی:

1) دلم نمی خواد مثل بعضی آدم های کج فهم مرا به ناسیونالیسم متهم کنید در حالی که مفهوم اصلی را برداشت نکردین....

2) هنوز دفاع نکردم....باورتون میشه!!!

3) به نظرم حتما این فیلم "آتش سبز" رو ببینید...البته نه برای تفریح و با چیپس و پفک...... قبلش یه کمی هم مطالعه کنید که مثل     بعضی، از سخت بودن فیلم ننالید..وقتی سرچ کنید خیلی چیزها گیرتون میاد.


نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 12:56 توسط لجباز | لينك به مطلب |



هیچ وقت شده که به یک عکس نگاه کنید و از فضای اون عکس لذت ببرید و به عکاسش آفرین بگید.....

یک عکس دیدم که در آن دختری موهایش بلندش را در هوا می چرخاند....نه موهایش حالت خاصی داشت...نه قیافه اش خاص بود.....اما عکس به دل می نشست.................

بعد از دیدن عکس به خودم گفتم آدمی هم همین طور است ....گاهی یکی را می بیند که هیچ چیز خاصی نیست، اما به دل می نشیند.

 

......

از هر دری سخنی:

1) بعد از مدت ها ، ستیا را دیدم......تغییری نکرده بود.....کمی گپ زدیم......یک کم آلمانی یاد گرفتیم.

2)یک شعر زیبا:

       چهره ات زیباست

           درونت زیباست

             هر بار کسی را می بینم 

                  به یاد تو عاشقش می شوم. 

                    

 


نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 11:12 توسط لجباز | لينك به مطلب |



پایان یک زندگی

چقدر ساده    یه روز ...یه ساعت و یه دقیقه  برای یه عده ابدی میشه....ممکنه کم رنگ بشه اما هیچ وقت فراموش نخواهد شد....

چند روزه که دائما در حال مرورم : 

اول تلفن زنگ خورد..بعد هم صدای گریه اومد...هق هق های گریه در خانه ...دختری که سعی می کرد خودش رو کنترل کنه...پسری که هیچ نمی خورد...عروسی که سردر گم بود. نه ناراحت و نه خوشحال.و خواهران و مادری برای دلداری.

عید رو به مسافرت رفتن و برگشتن....صبح رفت و به زمین هاش سر زد (تو بخوان در هر دو بار رفت برای خداحافظی) شب خوابید و صبح مرد...به همین راحتی....هیچ نفهمید.

خوابش نمی برد ....شب بارها بهش سر زد ... تا خوابید اتفاق افتاد....چقدر این خواب ها برای آدم گران تمام می شود....

سنگینی این روزها رو روی شانه هاشان حس می کنم.دلم برای همه شان غمگین است....برای دختری که بچگی را با استرس طی کرد...پسری که نوجوانی را با ترس به جوانی رساند و برای مادری که .........

مطمئنم که اگر روح می توانست حرف بزند می گفت: 

قلبمو به دست تو سپردم   چه عاشقانه مردم

یادمان باشد که صبح پنج شنبه ۱۵ فروردین ساعت ۷.۳۰ صبح برای ۳ نفر اتفاقی افتاد که این تاریخ رو برایشان ابدی می کنه.......با خاطره ای تلخ...بسیار تلخ.............

از هر دری سخنی:

این اتفاق شما رو متاثر نخواهد کرد....فقط بدونید در اون تاریخ یک زندگی تمام شد....همین

 


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 0:59 توسط لجباز | لينك به مطلب |



ترانه های محلی

همیشه پیش خود ....فکر می کردم چرا در ترانه های محلی اگر وصف زیبایی یار باشد ...این دلبران بیشتر به مناطق خاصی از ایران تعلق دارند...مگر در جاهای دیگر زیبارو وجود نداشته؟؟!!(حتی یک نفر!)...........

به این نتیجه رسیده ام که عشق به وجود می آید و کاری به کار زیبایی و زشتی نداشته و ندارد (و نخواهد داشت) .......در زمان قدیم که ارتباط محدودتر بود آدمی عاشق می شد و اکنون هم می شود.......اما عاشق چه کسی؟  

همه ی ما در زندگی کسانی را دیده ایم که از آن ها خوشمان آمده ................     به    بعضی واقعا علاقه مند شده ایم.................... ولی ما چگونه به این افراد برخورده ایم؟....آیا غیر از این است که کاملا اتفاقی..........یعنی ممکن بود در زمانی... در جای دیگری قرار بگیریم ........کسانی دیگر را ببینیم و از کسی دیگر خوشمان بیاید.............منظور این است که هیچ برنامه ای برای این که عاشق کسی بشویم نداشته ایم....یعنی نگفته ایم که من حتما باید عاشق آقا یا خانم ایکس بشوم(حتی کسانی که با انگیزه کلاه برداری عاشق می شوند هم دست کم یک بار آشنایی برایشان معنی دیگری داشته است )............آیا  کسی که از او خوشمان آمده واقعا همه ی آن شرایطی را که قبلا در ذهن داشته ایم دارا بوده؟؟!!!.........................به نظر من پاسخ تمامی این سوالات نه است... 

اما چرا این ها را گفتم....و چه ارتباطی بین این دو موضوع بود؟....

همه ی ما می دانیم که ارتباط در زمان قدیم محدود بود...هم ارتباط بین دختران و پسران(اگرچه اعتقاد دارم به این وضعی که نشان می دهند ...فاجعه نبوده......مثال های فراوانی هم موجودند)... و هم ارتباط بین اقوام گوناگون..چنانچه ممکن بود کسی سال ها زندگی کند و به ندرت از مکان زندگی خود خارج شده باشد..........................در چنین شرایطی آدمی تنها افرادی را می دید که در محل زندگی اش بوده اند و با شکل و قیافه ی آن ها خو می گرفت و عادت می کرد....و می دانیم همیشه در هر جامعه ای افرادی زیباتر از دیگران وجود دارند...بنابراین وی هر چه قدر هم که اطرافیان از نعمت زیبایی بی بهره بوده اند از یک نفر بیشتر خوشش می آمد......علاوه بر این باید کمبود  رابطه را به موضوع افزود که باعث می شد افراد سریعتر دلباخته شوند.............نمونه ی زیبای این قضیه داستان معروف "خاله سوسکه" است....مسلما دلیل پر طرفدار بودن خاله سوسکه زیبایی او نیست بلکه تنها دختر شهر بودن دلیل موجه تری است.....که با وجود زیاد زیبا نبودن ..دارای دلباختگان بی شماری است.

با توجه به موضوعاتی که گفته شد ..می بینیم همیشه دلیلی برای ترانه سرایی برای زیبارویی معشوق وجود داشته........پس این فرض که خوشگل ها به جای خاصی تعلق دارند ...غلط است..................

اما چرا بیشتر ترانه های محلی ما به جاهای خاصی تعلق دارد؟؟؟................................به یک دلیل بسیار ساده..................روی ترانه های محلی بقیه ی مناطق کار نشده ......می بینیم که امروز روی موسیقی و ترانه های سیستان کار می کنند و ترانه های سیستانی می شنویم...یعنی وجود دارد....ترانه های یک محل یعنی آداب و رسوم یک منطقه...یعنی تاریخ یک دیار ...یعنی مردم یک نقطه از ایران و افکارشان..........به نظر من با دقت در ترانه های محلی می توان شناخت خوبی از سرگذشت و فرهنگ مردم به دست آورد...

این هم تکه ای از یک ترانه که به تازگی پیدا کرده ام...می بینیم که به سادگی می توان به روحیه ای که در بعضی مناطق وجود داشته که طبق آن دختر مورد علاقه شان را در صورت مخالفت دیگران با ازدواجشان  می ربودند (البته علاقه دو طرفه بوده) پی برد....

جونمو نثار کردم                       قربون یار کردم

لیلی سوار ترکم                      ترک دیار کردم

 اما به دلیل این که بعضی مناطق در ایران فراموش شده اند و به هیچ عنوان و در هیچ زمینه ای به آن ها رسیدگی نمی شود در این زمینه هم عقب افتاده اند......این فراموش شدگی تنها به دلیل غفلت دولت ها نیست(اگرچه عامل اصلی است)و به مردمان دیگر مناطق نیز مربوط است..... ما اگر کشوری آباد می خواهیم که اتحاد در آن برقرار باشد  باید به این مناطق رسیدگی کنیم.....این جاها که کم هم نیستند متاسفانه در نظر بیشتر مردم هم فراموش شده اند و اگر بشنوند که به فلان جا رسیدگی می شود اعتراض می کنند که برای چه به آن جا بیشتر و به ما کمتر....در حالی که به تفاوت زمین تا آسمان این مناطق با محل سکونتشان فکر نمی کنند..................

از هر دری سخنی:

۱)  شما رو به خدا هر چی می بینین یا می شنوین باور نکنین ...یکیش سریال مزخرف "شهریار"...

هرکه ندونه فکر میکنه اون شعرها در مدح  رضا شاه  و  شاه  و  فرح  و  ولیعهد  و   خمینی  و.....  را  عمش گفته...........ضمنا من قرابت فکری بین میرزاده عشقی و عارف  و ایرج میرزا و این بنده خدا نمیبینم که شدن یار غار همدیگه...........که شهریار با   ایرج جان   و   عشقی جان و...... صداشون کنه................و این که میرزاده عشقی توسط دو نفر آدم در گرگ و میش صبح جلوی خانه اش ترور شد نه اون جوری که نشون دادن...........................تحریف های فیلم این قدر هست که خودش کتاب بشه

 ۲) باور بفرمایید هرکسی فکر کنه و اندیشه داشته باشه روشن فکر نیست...میتونه کوته فکر هم باشه.

۳)"یوگسلاوی رو میبین؟؟.............با این وضع چندین سال آینده خودمون رو ببینین..

۴)پایان نامه مونده...اگه برای خودتون دعا می کنین..ما رو هم فراموش نکنین..


نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 3:37 توسط لجباز | لينك به مطلب |



 

انگار مسیری که" من" و" روزگار" برای حرکت انتخاب کردیم کاملا در خلاف جهت هم قرار دارن........فقط گه گاه "ستیا" چوبی لای چرخ حرکت روزگار میذاره ....اما چرخ بیدی نیست که با این بادها بلرزه...........

چو با منی...در یمنی..پیش منی

چو بی منی...پیش منی...در یمنی

..........................................................................

نقل است که:

آغا محمد خان(که یاد آوری نامش دست کم برای کرمانی ها همیشه با نفرین همراه است ) در نصیحتی به فتحعلی خان میگه :  "اگر می خواهی راحت حکومت کنی سعی کن مردم همیشه گرسنه و بی سواد بمونن".........

به نظر من این مهم ترین نکته در حکومت های دنیای امروز است...........روزگار ما روزگاری است که این حرف به طریقی هوشمندانه مبنای عمل قرار گرفته.........................................امروزه مردم دنیا شامل ۲ دسته کلی اند: گروهی گرسنه به معنای واقعی کلمه و  گروهی گرسنه به دلیل تبلیغات فراوانی که برای انواع و اقسام چیز ها میشود.......این تقسیم بندی همه ی طبقات جامعه را در بر می گیرد   ............هر یک به نوعی...

اما مهم تر: بی سوادی است که در تمامی مردم دنیا ریشه دوانده ....بر خلاف اینکه مدارک  تحصیلی افراد جامعه نسبت به گذشته بالاتر است ....اما سواد واقعی وجود ندارد....هریک از ما نیز با این شرایطی که الان داریم اگر در زمان های گذشته می زیستیم ...نمیتوانستیم به این جایگاه برسیم....... 

این جاست که سطح مدارک افراد جامعه بالا می رود اما سطح فرهنگ..خیر.....یعنی افراد به دانشگاه های مختلف سرازیر می شوند....بیرون می آیند....در حالیکه نه علمشان فزون شده و نه فرهنگشان....

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 14:6 توسط لجباز | لينك به مطلب |



راه ما...راه آزادی؟؟؟؟!!!!!

خوشبختانه امسال تابستان در شهریور ماه فرصتی دست داد تا علاوه بر "کرمان" و "رشت" که برای دیدن خانواده میرویم...به "شیراز" و "مشهد" هم سفر کنم.......جدا از تفاوت ها و زیبایی های هرکدام از این چهار شهر نکته ای که کاملا مشهود بود و باعث شد که من در اعتقاد قبلی خودم راسخ تر بشوم این بود که کنترل و رسیدگی دولت در خارج از شهر "تهران" به کمترین شکل ممکن خود وجود دارد...نمونه ی بارز آن هم  رسیدگی به تاکسی ها و اتوموبیل هایی است که در آژانس ها کار می کنند............به طوریکه  بعد از سهمیه بندی بنزین کرایه ی تمامی مسیرها افزایش یافته و به ندرت می توانی امیدوار باشی که آژانسی ماشین داشته باشد چون هنوز کارت سوخت خیلی ها نرسیده ....در حالیکه در تهران مطلقا چنین مشکلی وجود ندارد. 

در همین فکرها بودم که چند روز پیش روزنامه ی "اعتماد ملی" گزارشی در مورد محرومیت بسیار..  بسیار شدید در جنوب استان کرمان چاپ کرده بود....... به دلیل رگ کرمانی بودن! یا شاید انسان دوستی! خیلی ناراحت شدم......البته من از قبل می دانستم که در کرمان چنین جاهایی وجود دارد ولی هیچ گاه ندیده بودم و  به راستی که "شنیدن کی بود مانند دیدن".....(البته از شما چه پنهان من به غیر از چند شهر معروف کرمان بقیه را ندیدم..)........

باری هدف نه گفتن تفاوت این جا و آن جا بود و نه محرومیت ها که پر واضحند.....هدف من این بود که به ذکر فراموش شدگانی مثل جنوب کرمان بپردازم و اثرات آن روی بافت اجتماعی.....کسانی که خشکسالی  اندک سرمایه ی زندگی شان را گرفت و هم اکنون راهی ندارند  جز رنج کشیدن.....جایی که نه معلمی بیاید...نه بهداشت یار و نه حتی کمیته امداد (که البته موقع انتخاب حتی با پای پیاده هم به این مناطق سزکشی می کنند)......جایی برای فرهنگ خالی می ماند؟؟؟!!!!

"سعیدی سیرجانی" در کتابی از "هند" نوشته بود و وضع به ظاهر عجیب آن برای  بقیه دنیا...اضافه کرده بود که برای "هند" بهترین راه برای رسیدن به دموکراسی همین راهی است که طی می شود تا کم کم فاصله ی فقیر و غنی کم گردد و به بافت اجتماعی نفوذ کند تا بتوان به دموکراسی واقعی دست یافت...............اگر "هند" را ول کنیم و به "ایران" خودمان بر گردیم به معنی این سخن پی می بریم...جایی که به بدترین شکل ممکن شکاف طبقات وجود دارد....جایی که شهرهایی در ناز و نعمت (نسبی) غوطه ورند و مراکز استانی که برای ساخت بیمارستان بودجه ندارند(چون قدرت مندان این مناطق را فراموش کرده اند ....و جالب تر این که اگر برای این شهر ها کسی بخواهد کاری انجام دهد مردم شهرهایی مثل" تهران " و ... از تبعیض فراوان سخن می گویند گویی همه در شهر های بزرگ زاده شده اند!!......نکته ی بدتر برخورد تحقیر آمیزی است که با ساکنان شهرهای کوچک تر دارند(چه برسد به جاهای خیلی محروم مثل جنوب کرمان))....................................مسلما در چنین جامعه ای دموکراسی دست نیافتنی است چون مردم بسیار زیادی با وضع اقتصادی بد و به تبع آن با فقر شدید فرهنگی وجود دارد که به راحتی بازیچه و آلت دست قرار می گیرند.....از طرف دیگر مردم بقیه مناطق هم با فرهنگ صحیح رشد نکرده اند.....

در چنین جامعه ای است که "نوکیسه گان" بدون داشتن فرهنگ لازم به قدرت می رسند تا عقده های کودکی خود را بگشایند.......در چنین جامعه ای است که مردم مناطق فراموش شده از رنج فراوان دچار عقده می شوند و بسیاری روانی........که حتی هنگام ارایه آمار های بهزیستی هم به حساب نمی آیند....که بعضی هنوز هم شناسنامه ندارند و جالب که بدون شناسنامه رای هم می دهند!!!.....

این جامعه با داشتن این دو دسته ی اکثریت ..توانایی رسیدن به دموکراسی را (به سرعت) می تواند داشته باشد؟؟؟!!!....اگر برنامه هایمان درست بود هنوز راه درازی در پیش بود حال که برنامه ها هم غلط است."تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".....

از هر دری سخنی:

۱)خیلی حرف ها موند که نمیدونم چرا دلم نمیخواد بزنم....

ضمنا نوشته ها مربوط به دوره ی تاریخی خاصی از ایران نیست بلکه سیر یک روند است که متاسفانه هنوز هم ادامه داره..لطفا بدون نگاه سیاسی بخونید....

۲)اگر کمی از پول "امام رضا" رو به شهرهای دیگه میدادن ..میدونین چقدر وضع این شهر ها فرق می کرد؟!

۳)دلم میخواد از مرحومان "افضلی پور " و همسرش "فاخره صبا" که در اوج محرومیت کرمان در این شهر دانشگاه ساختن و انقلاب اقتصادی و فرهنگی برای این شهر و استان و استان های اطراف به وجود آوردن (در حالیکه هیچ کدام کرمانی نبودن) اسم ببرم....چون معمولا در جاهایی مثل ایران مناطق فراموش شده ..فراموش شده باقی میمونن.البته مسلما در بقیه شهرها هم این گونه انسان ها وجود دارن ولی متاسفانه من نمیشناسم که از این بزرگان یادی کنم.......اگر میشناسین به منم معرفی کنین... 

۴)دعا کنین این پایان نامه ی من به خیر و خوشی تا سال دیگه تموم بشه.

۵)اینم برای "ستیا" خانم که بعد از مدت ها دوباره دلش هوای من رو کرده!!!!:

                           ... دین و دل به یک دیدن             باختیم و خرسندیم

                               در قمار عشق ای دل              کی بود پشیمانی...


نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 0:22 توسط لجباز | لينك به مطلب |



گلی بستون و بو کن!

بی شک چیزی که امروزه به نام دموکراسی می شناسیم ..فارغ از درستی یا نادرستی آن.. تنها در کشورهایی وجود دارد که از ثبات نسبی برخوردارند.یعنی در این کشورها به این دلیل که حکومت ها خطری  نسبت به از دست دادن  قدرت  نمی بینند با آزادی های سیاسی و اجتماعی موافقند..چون مطمئنند که پایه های حکومتشان به لرزه در نخواهد آمد...

در نظر بگیرید که مستخدمی در خانه دارید و هر روز به او گوشزد می کنید که کتابتان را روی میز قرار دهد..اما وی هر روز آن را جایی دیگر می گذارد...پس از چندی دیگر شما هم خودتان را خسته نمی کنید و خودتان کتاب را روی میز می گذارید..................دموکراسی در کشورهایی که داعیه آن را دارند به این گونه است..یعنی شما هرچه دلتان می خواهد بر زبان می آورید اما  کسی نیست که به این صحبت ها گوش دهد...از طرف دیگر مردم را به گونه ای بار آورده اند که تحلیل های سیاسی به شدت افتضاحی دارند و کاملا تحت تاثیر تبلیغات هستند....کاری که امروزه در ایران نیز در حال شکل گیری است...

یکی از مسایلی که به تثبیت حکومت ها کمک فراوانی می کند داشتن قدرت نظامی است..و مهم ترین آن در دنیای امروز داشتن انرژی هسته ای است....

مسلما  کشوری که دارای این انرژی باشد و به تبع آن بتواند به بمب های اتمی دست پیدا کند نقش مهمی را در معادلات بین المللی بازی خواهد کرد و  در کشورهایی مثل ایران یا هند که از قدرت کمتری برخوردارند می تواند به گرفتن امتیاز هایی از کشورهای مهم تر کمک کند..

با دست یابی ایران به انرژی هسته ای  قدرت حکومت به طور بی سابقه ای افزایش خواهد یافت ..اما این افزایش قدرت دو آینده را برای ما..... که ملت ایران حساب می شویم .....رقم خواهد زد:

پیش بینی اول این است که در ایران نیز مانند سایر کشور ها با افزایش قدرت و به تبع آن تثبیت حکومت آزادی های اجتماعی و سیاسی افزایش یابند ..چون این آزادی ها دیگر نمی توانند تهدیدی برای حکومت به شمار روند و به سان کودکانی می مانند که سر به شورش گذاشته اند مثل بسیاری از احزاب که در کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا  تنها مخالفت می کنند اما هیچ گاه تهدیدی برای قدرت ان جامعه حساب نمی شوند...

اما از آن جا که ایران مخالفانی قدرتمند دارد ممکن است دستیابی به این انرژی مانند اهرمی بر سر مخالفان فرود آید  و همین اندک آزادی نیز از مردم سلب گردد... 

از هر دری سخنی:

۱)هفته نامه شهروند امروز مصاحبه کوتاهی با "ایرج جمشیدی" چاپ نموده....این آقا همان کسی است که  در جریان مساله ی ترور ولیعهد در سال ۵۲ با لو دادن مساله به ساواک باعث دستگیری گروه و در نهایت اعدام "گل سرخی" و "دانشیان" شد...جالب است که این آقا علاوه بر انکه این موضوع واضح را منکر شده..ادعایی مطرح کرده مبنی بر اینکه فکر این کار در یک جلسه حشیش کشی!!!! مطرح شد و نقشه ی کار وقتی کشیده شد که هیچ کدام از اعضا در حالت عادی نبودند!!!!!!...............ضمنا شخصی مثل "عباس سماکار" را فقط در حالت نامتعادل دارای شعور سیاسی می داند...

اگر حرف این آقا را بپذیریم به نظر شما  این افراد هیچ گاه به حالت عادی بازنگشتند تا ببینند در آن حال چه فکری کرده بودند؟!!؟؟!!؟؟!!؟؟

۲)به نظر شما با سهمیه بندی بنزین تفاوتی در ترافیک به وجود اومده.؟؟؟؟؟؟...........من که زمان رسیدن به خونه ام تفاوتی نکرده....


نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 16:48 توسط لجباز | لينك به مطلب |



This Template Designed By HAMRAZ